دیروز با وکیلمون صحبت کردم و گفت که مدارکمون رو بررسی کرده و بعد از گذروندن هفت خان رستم تا دو سه هفته آینده فایل جدیدمون رو باز می کنه، این جوری که می گفت یکبار تو دفتر تهران فایل رو تنظیم می کنند و بررسی می کنند، بعد می فرسته برای دفترشون تو کانادا و بعد از اینکه اونجا هم وکیل خودشون بررسی کرد برای مشورت و محکم کاری دو تا وکیل کانادایی هم چک می کنن و بعد می فرسته برای سفارت، خلاصه کلی مهم شدیم فایلمون رو دادن همه دنیا چک کنن، خلاصه اگه پس فردا یه ایمیل براتون اومد که رو این پرونده نظر بدین بدونین که پرونده ماست. حالا نمی دونم این رواله کلی کارشونه یا اینکه من از ترسم آنقدر به جونش غر زدم که حواستون باشه و جون شما و جون پرونده ما، داره محکم کاری می کنه ، از اونجائیکه رو فایل قبلی هم بهش وکالت داده بودیم، میگه پرونده قبلی رو مختومه اعلام کرده و دیگه نباید نگرانش باشیم و درهر صورت اون دیگه هیچ تاثیری رو پرونده جدیدمون نمی ذاره، فقط من نمی دونم مختومه اعلام کردن پرونده ای که رد شده و قاعدتا باید خود به خود از ریل خارج شده باشه یعنی چی؟ آیا آقای وکیل داره ما رو می پیچونه که از زیر بار پیگیری پرونده قبلی در برود؟ آیا راست می گوید آیا نمی گوید؟؟ هر کاری می کنه دیگه به من ربطی نداره اگه ویزای ما رو نگیره شرکتش رو رو سرش خراب می کنم چون تا حالا ده بار گفته کیس شما تضمینیه و صد در صد خیالتون راحت باشه و از این حرفها، حالا جرات داره بیاد بگه به مشکل خوردین
دوباره از این هفته ورزش رو شروع کردم، از ماه رمضون به دلیل اینکه ساعت کاری کم شده بود راستش دیگه روم نمی شد دو ساعت از 5 ساعت کاری رو هم مرخصی بگیرم برم ورزش، هر چند که بنده خدا این مسئول ما چیزی به من نمیگه (این مسئول گروه ما خیلی آدم نجیب و محترمیه) اما به قول معروف در دیزی بازه و از این حرفها و این شد که یک ماه رمضون رو نرفتم، بعدش هم که مربی ام جراحی داشت و منم که بهش خیلی عادت داشتم با مربی های دیگه نمی تونستم تمرین کنم، ولی الان دوباره برگشته و کلاسمون دوباره شکل گرفته، الانم دارم از خستگی بیهوش میشم، تو این دو ماه بدنم تنبل شده
هفته پیش جمعه مادرشوهرجان اثاث کشی داشتن و ما هم بر حسب وظیفه رفتیم کمک و پدرمون درآمد، شنبه هم برای یه کار بانکی باید می رفتیم تا مرکز شهر که تو اوج ترافیک خودش داستانیه و بعدش هم مادرشوهر جان زنگ زد که رفته یخچال جدید بخره و منم رفتم پیشش و خلاصه در نقشه یک عروس خوب و خودشیرین فرو رفتم (ناگفته نماند که این عروس و مادر شوهر بسیار به همدیگر علاقه دارند
) و البته همچون مارکوپلو یه دور شمسی قمری دور تهران رو زدم و وقتی رسیدم خونه دیگه داشتم از خستگی و سردرد ناشی از ترافیک و آلودگی هوا رو به قبله می شدم
این هفته که گذشت خیلی هفته خسته کننده ای بود و الان احساس می کنم هیچ جونی تو تنم نمونده و خوشحالم که فردا پنج شنبه است و تعطیله هر چند که فردا هم باید صبح زود بیدار بشم و دوباره این راه طولانی تا اون بانک رو برم و برگردم و بعد از ظهر هم کلاس زبان دارم و کلی هم تکلیف داده که انجام ندادم و فکر کنم امروز بعد از ساعت کاری یکی دو ساعتی بمونم و انجامشون بدم چون شب هم قراره بریم خونه مادرشوهر جون و دیگه وقت نمیشه تکلیفم رو انجام بدم
راستی یه چیز دیگه یکی از آشناهام نیاز شدید داره که به خاطر مشکلاتی که داره با یه مشاور خوب صحبت کنه، کسی یه مشاور خوب و با تجربه که بشه بهش اعتماد کرد سراغ داره؟
یه چیز دیگه هم بگم و برم، 13 آبان رو یادتون نره لطفا